مرتضى راوندى

206

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

سياست « 1 » كه بوقت كنند كه اگر نكنند راست نيايد . . . گفت : هرگز مرد چون امير عادل سبكتكين نديدم در سياست و بخشش و كدخدايى و دانش و همه رسوم ملك . گفت : بدان وقت كه به « بست » رفت و « بايتوزيان » را بدان مكر و حيلت برانداخت و آن ولايت ، او را صافى شد ، يك روز گرمگاه در سراى پرده به خرگاه بود به صحراى بست و من و نه يار من از آن غلامان بوديم كه شب و روز يكساعت از پيش چشم وى غايب نبوديم و به نوبت مىايستاديم ، دوگان‌دوگان . متظلمّى به در سراى پرده آمد و بخروشيد و نوبت مرا بود و من بيرون خرگاه بودم ، با يارم و با سپر و شمشير و كمان ، امير مرا آواز داد ، پيش رفتم ، گفت : آن متظلّم كه خروش مىكند بيار ، بياوردم ، او را گفت : از چه مىنالى ؟ گفت : مردى درويشم و بنى خرما دارم ، يك پيل « 2 » را نزديك « خرمابنان » من مىدارند ، پيلبان همه خرماى من ، رايگان مىبرد ، اللّه اللّه ، خداوند فرياد رسد مرا ، امير رضى إله عنه در ساعت برنشست و ما دو غلام‌سوار با وى بوديم ، برفتيم و متظلم در پيش ، از اتفاق عجب ، چون به خرمابنان رسيديم ، پيلبان را يافتيم ، پيل زير اين خرما بن بسته و خرما مىبريد و آگاه نه كه امير از دور ايستاده است و ملك الموت آمده است به جان ستدن ، امير به تركى مرا گفت : زه كمان جدا كن و بر پيل رو و از آنجا بر درخت و پيلبان را به زه كمان بياويز ، من رفتم و مردك به خرما بربودن ( بريدن ) مشغول ، چون حركت من بشنيد باز نگريست ، تا بر خويشتن بجنبد ، به دو رسيده بودم و او را گرفته و آهنگ زه در گردن كردن و خفه كردن كردم ، وى جان را آويختن گرفت ( يعنى مقاومت و جنگ پيش گرفت ) و بيم بود كه مرا بيانداختى ، امير بديد و براند و بانگ به مردك برزد ، وى چون آواز امير بشنيد از هوش بشد و سست گشت ، من كار او تمام كردم ، امير فرمود تا رسنى آوردند و پيلبان را بر رسن « 3 » استوار ببستند و متظلم را هزار درم ديگر بداد و درخت خرما از وى بخريد و حشمتى « 4 » بزرگ افتاد ، چنان كه در همهء روزگار امارت او نديدم و نشنيدم كه هيچكس را زهره « 5 » بود كه هيچ‌جاى ، سيبى به غصب از كس بستدى و چندبار به « بست » رفتيم و پيلبان بر آن درخت بود ، آخر رسن ببريدند و مرد از آنجا بيفتاد ، و از چنين سياست باشد كه جهان را ضبط توان كرد . . . « 6 » »

--> ( 1 ) . كيفر و مجازات ( 2 ) . فيل ( 3 ) . ريسمان ( 4 ) . يعنى عمل سلطان انعكاسى بزرگ يافت ( 5 ) . جرأت ( 6 ) . تاريخ ابو الفضل بيهقى : به تصحيح دكتر على اكبر فياض و دكتر غنى ، ص 450 به بعد .